سکوت پنجره ها را نوشته ام به حسابت
به سمت چشم تو آهم زبانه میکشد اما
توان شعله ندارد نگاه بی تب و تابت
خیال مرگ نبافی برایم از سر گیسو
خدا نکرده گلویم نمی رسد به طنابت
مرا تمام مرا ریخت وخاک گور مرا بیخت
ببین چه بر سرم آورد جنون خانه خرابت
خلاصه تیره نمانی و گر نه تیره بیایند
دو دسته مرغ ابابیل شبی برای عذابت
ولی به صرف رسیدن اگر پری بتکانی
پرنده ها همه هستند وسیله های شتابت !
برچسب: خداکندکه بیاید,
نویسنده: داریوش مرادی